|
بتاب ای شور و شوق زندگانی
بتاب ای عشق و امید جوانی
بتاب ای غنچه ی زیبای خنده
بتاب آواز پر عشق پرنده
بتاب آوای لالایی مادر
تو هستی غنچه هارا یار و یاور
بتاب ای آفتاب ،ای قلب سوزان
بتاب ای روشنی بخش فروزان
بتاب بر خوشه های زردگندم
بگو از درد و رنج قلب مردم
ببین گل ها همه پژمرده حالند
همه دشت و دمن افسرده حالند
ببین غوغای قلب عاشقان را
ببین حال دل این کودکان را
قناری ها همه در دام و چنگند
تو میدانی چرا مردم همه با عشق می جنگند؟
تو میدانی چرا مهر و محبت ها دگر رنگی ندارند؟
چه آسان مردمان بر قلب هم پا می گذارند
بتاب تا که دوباره آسمان آبی شود،خورشید!
بتاب تا که دوباره احساس جاری شود،خورشید!
بتاب تا گرمی و مهر و محبت
بتاب تا پاکی و عشق و صداقت
بتاب تا شادی و صلح و سعادت
بماند جاودان در قلب هامان تا قیامت
فائزه شریفی(1389) |