MousighiyeSonnati

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند،دیوار زندگی را زین گونه یادگاران....وین نغمه ی محبت، بعد از من و تو ماند تا در زمانه باقیست اواز باد و باران


زنی را می شناسم من !! از سیمین بهبهانی

 

زنی را می شناسم من

که شوق بال و پر دارد

ولی از بس که پُر شور است

دو صد بیم از سفر دارد

زنی را می شناسم من

که در یک گوشه ی خانه

میان شستن و پختن

درون آشپزخانه

سرود عشق می خواند

نگاهش ساده و تنهاست

صدایش خسته و محزون

امیدش در ته فرداست

زنی را می شناسم من

که می گوید پشیمان است

چرا دل را به او بسته

کجا او لایق آنست؟

زنی هم زیر لب گوید

گریزانم از این خانه

ولی از خود چنین پرسد

چه کس موهای طفلم را

پس از من می زند شانه؟

زنی آبستن درد است

زنی نوزاد غم دارد

زنی می گرید و گوید

به سینه شیر کم دارد

زنی با تار تنهایی

لباس تور می بافد

زنی در کنج تاریکی

نماز نور می خواند

زنی خو کرده با زنجیر

زنی مانوس با زندان

تمام سهم او اینست

نگاه سرد زندانبان

زنی را می شناسم من

که می میرد ز یک تحقیر

ولی آواز می خواند

که این است بازی تقدیر

زنی با فقر می سازد

زنی با اشک می خوابد

زنی با حسرت و حیرت

گناهش را نمی داند

زنی واریس پایش را

زنی درد نهانش را

ز مردم می کند مخفی

که یک باره نگویندش

چه بد بختی چه بد بختی

زنی را می شناسم من

که شعرش بوی غم دارد

ولی می خندد و گوید

که دنیا پیچ و خم دارد

زنی را می شناسم من

که هر شب کودکانش را

به شعر و قصه می خواند

اگر چه درد جانکاهی

درون سینه اش دارد

زنی می ترسد از رفتن

که او شمعی ست در خانه

اگر بیرون رود از در

چه تاریک است این خانه

زنی شرمنده از کودک

کنار سفره ی خالی

که ای طفلم بخواب امشب

بخواب آری

و من تکرار خواهم کرد

سرود لایی لالایی

زنی را می شناسم من

که رنگ دامنش زرد است

شب و روزش شده گریه

که او نازای پردرد است

زنی را می شناسم من

که نای رفتنش رفته

قدم هایش همه خسته

دلش در زیر پاهایش

زند فریاد که: بسه

زنی را می شناسم من

که با شیطان نفس خود

هزاران بار جنگیده

و چون فاتح شده آخر

به بدنامی بد کاران

تمسخر وار خندیده

زنی آواز می خواند

زنی خاموش می ماند

زنی حتی شبانگاهان

میان کوچه می ماند

زنی در کار چون مرد است

به دستش تاول درد است

ز بس که رنج و غم دارد

فراموشش شده دیگر

جنینی در شکم دارد

زنی در بستر مرگ است

زنی نزدیکی مرگ است

سراغش را که می گیرد؟

نمی دانم، نمی دانم

شبی در بستری کوچک

زنی آهسته می میرد

زنی هم انتقامش را

ز مردی هرزه می گیرد

…زنی را می شناسم من

سیمین بهبهانی

۱۳٩۱/۱/٢٩  توسط ونوس  |  پيام هاي ديگران ()

 

متن تصنیف هوای گریه همایون شجریان

نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من

ز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک
از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی
به یاد آشنا من

ستاره ها نهفته
در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
هوای گریه با من

۱۳٩۱/۱/۱٠  توسط ونوس  |  پيام هاي ديگران ()

 

روزی دوباره

 

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری ست روزی که دیگر درهای خانه‌شان را نمی‌بندند. قفل افسانه‌ایست و قلب برای زندگی بس است روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی روزی که آهنگ هر حرف، زندگی‌ست تا من به خاطر آخرین شعر، رنج جستجوی قافیه نبرم روزی که هر حرف ترانه‌ایست تا کمترین سرود بوسه باشد روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی یکسان شود روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیمو من آنروز را انتظار می‌کشم حتی روزی که دیگر نباشم  ..احمد شاملو...

۱۳٩۱/۱/٩  توسط ونوس  |  پيام هاي ديگران ()

 

سیب

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت ...

 

                                                                                   حمید مصدق

 

 “جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق”


من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر 

                          باغچه خانه ما سیب نداشت ...

 

 

جواد نوروزی:

دخترک خندید و

پسرک ماتش برد

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گیرد

غضب آلود به او غیظی کرد

این وسط من بودم

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندان ِ

تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام

هر دو را بغض ربود

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت

او یقیناً پی معشوق خودش می آید

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود

مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت


مسعود قلیمرادی:

او به تو خندید و تو نمی دانستی

این که او می داند

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

از پی ات تند دویدم

سیب را دست دخترکم من دیدم

غضب­آلود نگاهت کردم

بر دلت بغض دوید

بغض ِ چشمت را دید

دل و دستش لرزید

سیب دندان زده از دست ِ دل افتاد به خاک

و در آن دم فهمیدم

آنچه تو دزدیدی سیب نبود

دل ِ دُردانه من بود که افتاد به خاک

ناگهان رفت و هنوز

سال هاست که در چشم من آرام آرام

هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان

می دهد آزارم

چهره زرد و حزین ِ دختر ِ من هر دم

می دهد دشنامم

کاش آنروز در آن باغ نبودم هرگز

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که خدای عالم

ز چه رو در همه باغچه ها سیب نکاشت؟

 

۱۳٩٠/۱٢/٢۱  توسط ونوس  |  پيام هاي ديگران ()

 

دکتر شریعتی

خدایا! ... رحمتی کن ، تاایمان ، نام و نان برایم نیاورد! ... قوتم بخش ، تا نانم را ، و حتی نامم را ، در خطر ایمانم افکنم! ... تا از آنانی نباشم که ، پول دین را می گیرند ، و برای دنیا کار می کنند! ... بلکه از آنانی باشم که ، پول دنیا را می گیرند ، و برای دین کار می کنند!(دکتر شریعتی) ......

۱۳٩٠/۱٢/٢٠  توسط ونوس  |  پيام هاي ديگران ()

 

کنسرت محمدرضا شجریان و گروه شهناز

 

 

 

۱۳٩٠/۱٢/٢٠  توسط ونوس  |  پيام هاي ديگران ()

 

فراموشی

 

 

مدت هاست که فراموش کردم کی هستم .دیدی بالاخره این فراموشی کار دستم داد.آخه من چندین ساله که بین آدما زندگی می کنم

فراموش کردن رو خیلی خوب از اونها یاد گرفتم.

و حالا من موندم و یه تصویر بهت زده توی آینه که هر چی فکر میکنم به یاد نمیارمش.

 

سه شنبه

16/9/90

فائزه شریفی


ادامه مطلب

۱۳٩٠/۱٢/٢٠  توسط ونوس  |  پيام هاي ديگران ()

 

بتاب

 

بتاب ای شور و شوق زندگانی

بتاب ای عشق و امید جوانی

بتاب ای غنچه ی زیبای خنده

بتاب آواز پر عشق پرنده

بتاب آوای لالایی مادر

تو هستی غنچه هارا یار و یاور

بتاب ای آفتاب ،ای قلب سوزان

بتاب ای روشنی بخش فروزان

بتاب بر خوشه های زردگندم

بگو از درد و رنج قلب مردم

ببین گل ها همه پژمرده حالند

همه دشت و دمن افسرده حالند

ببین غوغای قلب عاشقان را

ببین حال دل این کودکان را

قناری ها همه در دام و چنگند

تو میدانی چرا مردم همه با عشق می جنگند؟

تو میدانی چرا مهر و محبت ها دگر رنگی ندارند؟

چه آسان مردمان بر قلب هم پا می گذارند

بتاب تا که دوباره آسمان آبی شود،خورشید!

بتاب تا که دوباره احساس جاری شود،خورشید!

بتاب تا گرمی و مهر و محبت

بتاب تا پاکی و عشق و صداقت

بتاب تا شادی و صلح و سعادت

بماند جاودان در قلب هامان تا قیامت

فائزه شریفی(1389)

۱۳٩٠/۱٢/٤  توسط ونوس  |  پيام هاي ديگران ()

 

ایثار باران !

سلام. این نوشته ی منه .از این به بعد بین تصنیف هایی که میذارم چندتا از شعر ها و نوشته های خودمو می نویسم.لطفا نظر بدیدو از نوشته هام انتقاد کنید تا بهتر شن.thanks a lotچشمک

 


باز هم چشمان آبی آسمان تر شد.اشک های آسمان می رقصند با ترانه ی رعد!!

باران چه لبریز از عشق خاک سرد را نوازش میکند و چه زیبا رها می شود!

آسمان می گرید از این فراق .اما چاره ای نیست ،چون باران آفریده شد برای باریدن ،برای

رهایی و دل نبستن !! اما در پس این فراق رازی نهفته است .باران خود را رها می کند در

دستان خشکیده ی خاک چون خوب می داند این قانون را که با هر قطره ایثارش دیگر بار

جوانه ای سبز زنده می شود !

فائزه شریفی (1390)

 

۱۳٩٠/۱۱/۳٠  توسط ونوس  |  پيام هاي ديگران ()

 

تقدیم به رب ربنای رمضان:استاد بی بدیل آواز ایران ،محمدرضا شجریان

از وجودت ناسپاسی کرده اند

از هنر حق ناشناسی کرده اند

ای صدایت اوج فریاد وطن

ربنایت را سیاسی کرده اند

  

گریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه

۱۳٩٠/۱۱/٢٩  توسط ونوس  |  پيام هاي ديگران ()

 

جوابیه استاد شجریان به صورت شعر به اهانت امیر عاملی


در پی اهانت امیر عاملی به استاد شجریان توسط انتشار شعری در خبرگزاری فارس، توجه شما را به متن این شعر و همچنین جواب استاد شجریان به این شعر جلب می نماییم
:
خبرگزاری فالس نیوز( فارس سابق)، سروده امیرعاملی علیه محمدرضا شجریان را منتشر کرد .
در مقدمه این شعر آمده است: « در پاسخ به منافقانی که می خواهند با صدای سوخته شجریان، مردم ایران را تحقیر کنند؛ مردمی که سرافراز و عاشقند مردمی که از جنس شقایقند


گم شدی آوازه خوان پیر ما------------گم شدی آخر به زیر دست و پا
کرد بیگانه تو را ابزار خویش-------------خود شدی تا نور حق دیوار خویش
ربنایت چون خودت از یاد رفت------------- خیل شاگردان، هلا! استاد رفت
رفته-ای از پیش ماها دور حیف------------در سر پیری شدی مغرور حیف
مطرب عهد شبابم بوده-ای------------مزه نان و کبابم بوده-ای
خوب می-خواندی صدایت خوب بود-----------بعد تاج اصفهان مطلوب بود
می‏زدی چه چه برای شیخ و شاب------------ با نوای تار و تنبور و رباب
هست ساز اینک ولی آواز نیست------------یک در گوشی به سویت باز نیست
تا نپیوندی عزیزم بر زوال-------------- کاشکی بودی مرید اعتدال
مکر آمریکا تو را منفور کرد--------------- زرق و برق غرب چشمت کور کرد
چونکه پیراهن دو تا شد بد شدی------------مثل آن مطرب که بد می-زد شدی
«
سایه»ات فرموده بود آوازه-خوان------------ که مرید پیردل باش و بمان
لیک -ای مطرب دریغا که غرور کرد-------------از مردم تو را صد سال دور
وقت پیری ناز کردی با همه-------------- ناز را آغاز کردی با همه
ناز کم کن سوی ملت باز گرد--------------کم بگو از یأس ای استاد زرد

جوابیه استاد شجریان :
مطلع گردیدم که این بنده را مورد خطاب قرار دادید .
با اینکه از فن شعر سرایی بهره چندانی ندارم لیکن چند بیتی فی البداهه و بی ویرایش در جوابتان نگاشته شد، باشد که قضاوت بین ما واگذار شود به ملت بزرگ ایران .

خاک پای ملت ایران - محمد رضا شجریان

گم نخواهد شد صدای ِ ناز من ----------- چونکه از دل می رسد آواز من
این نه آواز من و ساز من است ---------- این صدای سالهای میهن است
ربنا خواندم که ملت روزه بود ----------- روزه ی دل بود و غمها می فزود
من صدای شادی این مردمم -------------- من خود آزادی این مردمم
حیف عمری را که جهل آمد پدید ------------ حیف ملت رنگ آزادی ندید
من نه پیرم آنچه را گفتی حسود ------------ پیر راهم دان به هر بود و نبود
مطربم خواندی عزیزا ، جاهلی ------------- جاهلی؟ نه ،نه ،بلکه عاملی
تاج را قدرش شناسی بی خرد ------------- ای که خواندی ملتی را رنگ زرد؟
ملتی را گر ندیدی . مرده ای ------------- چوب رب را بی صدا تو خورده ای
این نشان است تا روی رو به زوال-------------- هرکه شد خارج ز مرز اهتدال
قدر "سایه" می شناسی ای عدو؟ ------------ او که هجرت کرد از رفته بر او
سایه خورشید است در این آسمان ---------- گرچه گفته است او مرا آوازه خوان
خانه ی من شد دل پیر و جوان --------------- معبد عشاق دل شد آستان
من غرور خود ز ملت یافتم --------------- نی به زر یا زور قدری یافتم
ناز را بازار ملت می خرد ------------------ ملتی نامم به عزت می برد
من اگر خاشاک باشم بهتر است ------------ بهتر از آنکس که مخدوم زر است
خادمش افسوس نادان است و بس ----------- کی شناسد فرق زر با جمله خس
من اگر پیرم ولی مستغنیم ------------------ بی نیاز احترامم ،دون نیم
گوشه گوشه ،نام من آواز شد ----------- آگهی شعرت به کین ،همساز شد
جاهلا! زین بیش تو یاوه مگو --------------- رو ره عشق مرا ای دل بپو


۱۳٩٠/۱۱/٢٩  توسط ونوس  |  پيام هاي ديگران ()

 

آدم چی میتونه بگه؟

سلام.وقتی یه آدم (یه آدم مثلا ایرانی) به یک ایرانی دیگه بدون هیچ سند و مدرکی بدون هیچ حرف حسابی تهمت خائن و وطن فروش بودن میزنه (اونم به کی ؟به استاد شجریانگریه)آدم چی میتونه بگه ؟شما میتونید چیزی بگید ؟من دیگه خسته شدم .اگه جوابی واسه این آقایی که خودشو یه ایرانی معرفی کرده دارید برید تو قسمت نظرات با عنوان"ربنای شجریان را نباید از مردم گرفت"براش بنویسید بلکه از این دیوانگی بیاد بیرون .

آخه برید ببینید چی نوشته!عصبانیباز میگن چیزی نگو!!.............آقا خودشو یه ایرانی هم معرفی کرده...................عصبانی

۱۳٩٠/۱۱/٢٧  توسط ونوس  |  پيام هاي ديگران ()

 
مطالب قديمي تر »


خدایا! ... رحمتی کن ، تاایمان ، نام و نان برایم نیاورد! ... قوتم بخش ، تا نانم را ، و حتی نامم را ، در خطر ایمانم افکنم! ... تا از آنانی نباشم که ، پول دین را می گیرند ، و برای دنیا کار می کنند! ... بلکه از آنانی باشم که ، پول دنیا را می گیرند ، و برای دین کار می کنند!(دکتر شریعتی) ................ این وبلاگ منه .اسمم فائزه هست و 15 سالمه و نوازنده ی تمبک هستم . اگر بگم با گوش دادن به موسیقی سنتی آرامش پیدا می کنم همش راست نیست .چون از نظر من موسیقی سنتی دو دسته می شه :دسته ی اول تصنیف های استاد شجریان و صد البته مژگان و همایون.و دسته ی دوم همه ی تصنیف های دیگه .البته این کاملا نظر شخصی منه و ممکنه درست یا غلط باشه .اما صادقانه میگم که همه ی دنیای موسیقی من در صدای استاد شجریان و مژگان و همایون خلاصه میشه .من این وبلاگ رو تقدیم می کنم به همه ی فرشته هایی که باعث شدند من امروز به عنوان یه نوجوان ایرانی با تمام وجودم به فرهنگ و تمدن کشورم ایران افتخار کنم .
black_venus@ymail.com

 

سپیده رئیس سادات (دانلود)(٦)
حسین تهرانی(٥)
دل نوشته های من(۳)
مژگان شجریان(۳)
همایون شجریان(٢)
استادمحمدرضا شجریان(دانلود)(٢)
فرامرز پایور(٢)
گروه رستاک(٢)
دکتر علی شریعتی(٢)
دانلود اهنگ مرا ببوس(۱)
متن تصنیف استاد شجریان(۱)
متن البوم اب نان اواز(۱)
متن تصنیف بارون(۱)
مصاحبه با مژگان شجریان(۱)
دانلود تصنیف بارون(۱)
دانلود البوم اب نان اواز(۱)
مرغ خوشخوان(۱)
کنسرت گروه شهناز(۱)
متن تصنیف رندان مست(۱)
دانلود تصنیف های البوم اب نان اواز(۱)
دانلود تصنیف اب نان اواز(۱)
دانلود تصنیف شهر به شهر(۱)
دانلود تصنیف ای کبوتر(۱)
فلسفه ی سیزدهمین روز نوروز(۱)
استاد محمد رضا شجریان(دانلود)(۱)
ذهن ما باغچه ایست(۱)
متن تصنیف های استاد شجریان(۱)
حامد نیک پی(دانلود)(۱)
محمد زضا شجریان(۱)
تار و تمبک(۱)
مرضیه(۱)
پرویز مشکاتیان(۱)
فروغ فرخ زاد(۱)
کیهان کلهر(۱)
خداحافظ(۱)
سیمین بهبهانی(۱)
عرفان نظر آهاری(۱)
چارلی چاپلین(۱)
شب سکوت کویر(۱)
دکتر الهی قمشه ای(۱)
دانلود ربنای استاد شجریان(۱)
گروه شهناز(۱)
استاد محمدرضا شجریان(۱)
کمک!(۱)
استاد حسین علیزاده(۱)
سیمین غانم(۱)
دانلود گروه رستاک(۱)
ویدیوی تصویری رستاک(۱)
دانلود کنسرت کیهان کلهر(۱)
کیهان کلهر در بروکلین(۱)
تصنیف گلپونه ها(۱)
برهی دیدم برگ خزان(۱)
صدای تو را دوست دارم(۱)
متن تصنیف صدای تو را دوست دارم(۱)
نوشته های زیبا و فلسفی(۱)
کد اهنگ های سنتی برای وبلاگ(۱)
کد تصنیف های استاد شجریان(۱)
دانلود اهنگ رعنا(۱)
دانلود اهنگ لیلا(۱)
دانلودتصنیف زبان اتش(۱)
دانلود اهنگ کردی(۱)
دانلود اهنگ الهه ی ناز(۱)
دانلود تصنیف هوای گریه(۱)
دانلود تصنیف تمنا از پرویز مشکاتیان(۱)

 

زنی را می شناسم من !! از سیمین بهبهانی
متن تصنیف هوای گریه همایون شجریان
روزی دوباره
سیب
دکتر شریعتی
کنسرت محمدرضا شجریان و گروه شهناز
فراموشی
بتاب
ایثار باران !
تقدیم به رب ربنای رمضان:استاد بی بدیل آواز ایران ،محمدرضا شجریان

 

فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آبان ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠

 

ونوس

 

 

 

RSS 2.0